![]() |
![]() |
|
| فرهنگی و هنری |
|
جشن خردادگان یکی از جشن های ماهیانه ای است که در چهارم خرداد برگزار می شود . واژه ی اوستایی خرداد ، ( هئوروَ تات ) است که در زبان سانسکریت در ودا به گونه ( سئوروتات ) آمده و به چم رسایی و کمال است و نمادی است از آر ِش رهایی برای افراد بشر است . اهورامزدا از سرچشمه ی بخشایندگی خویش این فروزه را به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تن درستی نه تنها ویژه ی این جهان است که رسایی مینوی و تن درستی روان انگیزه ی والای این جهانیان است . اهورامزدا می خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئورو تات از این بخشایش مینوی و مهربانی راستین برخوردار بشوند و هر کس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن ، دارای رسایی جاودان شوند . از آداب این جشن پوشیدن پوشاک نو می باشد و در گونه ای دیگر می توانیم با بستن بندی ابریشمی یا نو به دست خود نشانی از پوشاک نو را در این جشن به همراه داشته باشیم. نیاکان ما در روز چهارم خرداد ماه ، به کنار رود ها و چشمه ها و دریا ها می رفتند و پس از نیایش اهورامزدا به ستایش خرداد می پرداختند. در اوستا آمده راه رسیدن به جاودانگی(امرتات) دست یافتن به خود شناسی و رسایی است(خورداد) و برای همین بیشتر زمان امر تات با خورداد می آید (در اوستا) با سپاس از دوست خوبم ب. نصری اهورامزدا به اسپیتمان زرتشت گفت: من یاری و رستگاری و رامش و بهروزی و خرداد را برای مردمان راستکار بیافریدم.... کسی که در میان امشاسپندان او را بستاید ، بدان ماند که امشاسپندان بهمن و اردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خرداد و امرداد را ستوده باشد. اوستا / یشت ها / خرداد یشت / بند یک |
|
+ نوشته شده در
87/03/04زمان 21:12 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
بیست و پنجم اردیبهشت ماه گذشت :
بزرگداشت خداوند سخن پارسی حکیم ابوالقاسم فردوسی
که زاین برتر اندیشه بر نگذرد ز نام و نشان و گمان برتر است نگارنده ی بر شده پیکر است به بینندگان آفریننده را نبینی ، مرنجان دو بیننده را خرد را و جان را همی سنجد او در اندیشه ی سخته کی گنجد او ؟ توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخن گاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست به گفتار دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هرکس بگوی ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی
قوم ایرانی که همواره به شاهنامه تعلق خاطر داشته و عشق می ورزیده ، الحال نسبت به آن بیگانه شده است و حتّی از موضوع آن نیز بی خبر است. استاد مجتبی مینوی فردوسی فرهنگ کهن نیاکان ایرانی را از راه شاهنامه ، در میان ایرانیان از کلبه های روستایی تا کاخ های بزرگ رواج داد. دکتر محمّد ریاحی سفارشی که من به تو می کنم این است که شاهنامه را بخوان و از اوّل تا آخر بخوان ؛ هر چند که آخرش خوش نیست. استاد مرتضی راوندی شاهنامه ی فردوسی درفش کاویانی ادب فارسی و شرافت ملی نژاد ایرانی است. استاد مجتبی مینوی
بیست و هشتم اردیبهشت ماه فرا می رسد: بزرگداشت حکیم عمر خیّام حکیم عمر خیام نیشابوری را ، هم روزگارانش به حکمت و فلسفه ، ریاضی و پزشکی و ستاره شناسی می شناختند. زادگاهش نیشابور و روزگار زندگی اش سده ی پنجم و دهه های نخستین سده ی ششم بوده است. سال درگذشتش ۵۱۷ و آرامگاه شکوهمندش در کنار شهر نیشابور است. روزگار خیام ، روزگار شگفتی بود و کمابیش هر گونه آزادی و آزاد اندیشی از میان رخت بربسته بود. در چنین زمانه ای است که خیام در همه چیز شک می کند و اندیشه های فلسفی خود را در سروده هایی کوتاه به نام چهارانه ( رباعی) می ریزد. با تو به خرابات اگر گویم راز به زانکه به مهراب ( محراب) کنم بی تو نماز ای اوّل و آخر خلقان همه تو خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز
قومی متفکرند در مذهب و دین جمعی متحیرند در شک و یقین ناگاه بر آورد منادی ز کمین که ای بی خبران راه نه آن است و نه این
چون آمدنم به من نبُد روز نخست این رفتن بی مراد عزمی است درست برخیز و میان ببند ای ساقی چُست کاندوه جهان به می فرو خواهم شست
|
|
+ نوشته شده در
87/02/28زمان 1:35 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
روی ابریشم چین نبض صداتو می شه دوخت می شه اسم تورو به شعله گره زد و نسوخت
آوای آتشین از پدرام شب تاریک چو تابد ، توستاره خوان ترینی تو پرستش گه این دل تو نوای آتشینی توچه دل کوک و خوش آوا تو شنیدنی ترینی تو سپندینه چو آتش تو ستودنی ترینی به چه سان از تو بگویم ؟ که نگفتنی ترینی تو چه آزاد و رهایی تو ز خود به در ترینی تو نه در پرده و پنهان که تو پرده در ترینی...
گوگوش ! شاه ماهی هنر ایران زمین بمان تا همیشه بخوان که ترانه خانه به نام تو است...! |
|
+ نوشته شده در
87/02/15زمان 1:29 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
در کهن ترین نام گذاری ما دریای نیمروزی ایران را نارماراتو به چم رود تلخ نامیدند ؛ ولی پس از کوچ آریاییان و رفتن آنان به سوی نیمروز (جنوب) کشور ، گروه ایرانی پارس نام خود را بر این دریا نهادند . هم چنین در کهن ترین نقشه ی جهان که یک لوحه ی سنگی بابلی است ، آب های خلیج پارس ترسیم شده است . در سنگ نوشته های تخت رستم و شهر پارسه نیز از این پهنه ی آبی در فرمانروایی پارس ها یاد شده است . پژوهشگرانی که درباره ی نام خلیج پارس پژوهش نموده اند بر این باورند که خلیج پارس در همه ی سده ها و به ویژه در ۲۵۰۰ سال گذشته نامی یگانه و جهانی بوده است ؛ و کسانی چون گزنفون تاریخ نگار یونانی در آثار خود از آب های نیمروز ایران به نام خلیج پارس یا پارسیان یاد کرده و دیسئارکوس ، در نقشه ی جهان نمای خود ، خلیج پارس را به روشنی نشان داده است. دوهفته نامه ی امرداد / شماره ی ۱۳۴ / رویه ی نخست / نوشته ی یلدا عرب / با کمی دگرگونی
این خویشکاری هر ایرانی است که به نشانی زیر برود و برای دگرگونی نام خلیج عرب به خلیج پارس در تارنگار گوگل ( که باید از این پس آن را گاگول خواند ) اعتراض و گله ی خود را نشان دهد. www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
خلیج پارس ( پدرام ) ز بند اگر نرسته ایم نگو که ما شکسته ایم همیشه زخم خورده ایم ز خود همیشه مرده ایم عرب همیشه دشمن است دُژ آگه و خرد کَن است تو از عرب ، خدا مجو یکی است دین و کین او ز تازیان بی هنر به زور دشنه و تبر ، درخت فرّ ِ ما شکست ولی هنوز امید هست نشو به نـَرد ، باز مارس به پاس تک خلیج پـارس
|
|
+ نوشته شده در
87/02/10زمان 18:6 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
صبح روز دوشنبه از خواب بیدار شدم و رفتم جلوی آینه که موهامو شونه کنم یه دفعه دیدم یکی شبیه بچگی های خودم تو آینه اس . هر کاری می کردم اونم همزمان و بدون وقفه انجام می داد ، هر چی می گفتم اونم باهام می گفت . انگار نه انگار که این آینه اس انگار یه شیشه جلومه که یه بچه پشتش ایستاده . تا سرمو پایین انداختم دیدم من همونم که تو آینه اس، یه دختر کوچولوی 5-6ساله . جیغ زدم. مامانم درو باز کرد و گفت : چیه ؟ صبح اول صبحیه ! گفتم : منو ببین ! -خب ! مگه چیه ؟ -چرا اینقدر کوچولو شدم ؟ -دیوونه شدی تو کوچولو بودی ! حالا ام اینقدر چرت و پرت نگو ! آماده شو باید بری مهد کودک... وقتی وارد مهد کودک شدم کسایی رو دیدم که توی مدرسه می دیدمشون اونا هم کوچولوشده بودن، اما خیلی فرق کرده بودن درست مثل خودم . دخترای 10-18 ساله ای که دلخوشی هاشون ماشین سوار شدن ، آرایش کردن ، آهنگهای رپ مبتذل گوش دادن وخیلی چیزای سطحی دیگه بود حالا تاب سوار شدن ، نقاشی کردن و خوندن شِعرای مهد کودک بود . وای که چه زندگی ساده و شیرینی ، وای که چه دنیای پاک و بی آلایش و معصومی . منی که از دیدن خودم توی آینه جیغ زده بودم ، حالا دعا می کنم که همیشه همین جا بین این بچه ها بمونم . اما افسوس ، افسوس که امروز دوشنبه اس ومن از خواب بیدار شدم تا برای مدرسه رفتن آماده بشم. دل سخن دلارام |
|
+ نوشته شده در
87/02/03زمان 23:44 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
برافکن ای صنم ابر بهشتی زمین را خلعت اردیبهشتی ( دقیقی ) همان گونه که از نام این جشن بر می آید اردیبهشتگان از جشن های هم نام شدن روز و ماه است . روز سوم هر ماه به نام اردیبهشت خوانده می شود . امروزه زرتشتیان این جشن را گونه ای جشن زیست محیطی می دانند . در دین زرتشت ، از هفت امشاسپند خدا ( هفت فروزه ی خدا ) سخن رفته است : سپند مینو ، بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندار مز ، خرداد و امرداد . اردیبهشت به چم بهترین راستی و پرهیزگاری است که در برابر نا راستی قرار می گیرد. دو هفته نامه ی امرداد / شماره ی ۱۱۰ / اریبهشت ماه ۸۴ / رویه ی ۵ / آرزو رسولی من اردیبهشت را همی خوانم . هنگامی که من اردیبهشت را بخوانم ، آرامگاه نیک دیگر امشاسپندان نیز ــ که مزدا آن را با اندیشه ی نیک و با گفتار نیک و با کردار نیک نگاه داری می کند ــ گشوده شود . آن آرامگاه نیک ، در سرای سرود اهوره است . اوستا / یشت ها / اردیبهشت یشت / بند ۳ |
|
+ نوشته شده در
87/02/03زمان 0:23 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
آثار منظوم و منثور شیخ اجلّ سعدی شیرازی ، یکی از گران بها ترین اندوخته های ادبی ، فرهنگی و ملّی ما ایرانیان است و بی گمان یکی از شوند های ( عامل های ) زنده ماندن زبان پارسی ، آثار پر ارزش او است. حکیمانه ترین اندرز ها ، استوارترین ترین رهنمود ها ، زیبا ترین تعابیر عاشقانه و ... را در موجزترین عبارات ، با شیـــواترین واژه ها ، گفته است. از پیشگفتار گلستان از سید حسین ابوترابی / سال ۱۳۸۱ / چاپ نخست با کمی دگرگونی . *** حکایت ده / باب دوم : در اخلاق درویشان / گلستان یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن گهر پیر خردمند ز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی ؟ بگفت : احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارِم اعلی نشینیم گهی بر پشت پای خود نبینیم اگر درویش در حالی بماندی سر دست از دو عالم برفشاندی *** حکایت بیست و دو / باب دوم : در اخلاق درویشان / گلستان عابدی را حکایت کنند که : شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی . صاحب دلی شنید و گفت : اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار از این فاضل تر بودی. اندرون از طعام خالی دار تا دراو نور معرفت بینی تهی از حکمتی ، به علّت آن که پُری از طعام تا بینی
|
|
+ نوشته شده در
87/01/31زمان 0:12 تارنما نویسان دلارام و پدرام |
|
|
آغازه پیک پیام آور در گذر از گذشته ها |
| ما و بهترین آرزوی ما |
با درود بر همه ی دوستان و هم میهنان گرامی !
این تارنما از آن من و برادرم است . من دلارام شهبازی ، زاده در 1367 خورشیدی و برادرم پدرام شهبازی ، زاده در 1370 خورشیدی است. من در رشته ی هنر ، دیپلم دارم و بر آنم که به گروه دانشجویان بپیوندم و پدرام در رشته ی ادبیات و دانش انسانی در پایه ی دوم دبیرستان دانش آموز است . گرایش من بیشتر به هنر به ویژه هنر موسیقی و هنرهای تجسمی است و پدرام بیشتر به سوی دانش های ادبی و هنر به ویژه نهند های (موضوع های) پیرامون ایران باستان . ما کوشیده ایم که در این تارنما افزون بر دل سخن ها ، دل نگاره ها و چامگان خود ، پیرامون فرهنگ و آیین گران سنگ و پربار و نیکوی ایران باستان سخن به میان آوریم .... ... و اینک وهشتوایشت و چم آن...!؟ وهشتوایشت ، نام پنجمین سروده از گات های وخشور (پیامبر) زرتشت از اوستا است . وهشتوایشت ، به چم (معنی) بهترین آرزو است . |
| گذشته ها |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|